دعـوت نـآمـه

از طرف ☆♥. مـدرسـه خـون آشـآمـآن کـآلـن .♥☆  
 
تمـآمـی شمـآ دوستـآن عـزیــز بـرآی عضـویـت در مـدرسـه

و تحصیـل و آشنـآیـی بـآ تـرس و خـون آشـآمـآن و گـرگینـه هـآ

بـه مـدرسـه خـون آشـآمـآن کـآلـن دعـوت شـده ایـد

[قلب] کـآرولینـا ===>☆  خفـآش نـآمـه رسـآن ☆ [قلب]


http://hedwig-nameresan.blogfa.com


           ====================

" بـرآی اطـلآعـآت بیشتـر در قسمـت لینکهـآ بـر روی

لینـک مـدرسـه کـلیـک کنیـد .. منتظـرتـآن هستیـم ..

 مـوفق بـآشیـد "  * شبهـآیتـآن خـونـی *  [قلب][گل][بوسه]

.

.

.

آدرس مـدرسـه :  http://isabella-cullen.blogfa.com

نـــآم مــدرســـه : ☠✯♥. مـدرسـه خـون آشـآمـآن کـآلـن .♥✯☠

+ نوشته شده توسط کاربر در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 21:49 |
مَرگ در زیست‌شناسی پایان زندگی موجودات زنده است

و در پزشکی به معنای توقف برگشت‌ناپذیر علائم حیاتی می‌باشد.

و در متن‌های دیگر رشته‌ها، ممکن است به نابودی کامل یک روند،

یک وسیله یا یک پدیده اشاره کند.

عوامل و شرایط گوناگونی می‌توانند به مرگ سازواره‌ها بینجامند از جمله

شکار، بیماری، نابودی زیستگاه، پیری، سوء تغذیه و تصادفات. در کشورهای پیشرفته،

عامل اصلی مرگ انسان‌ها، پیری و بیماری‌های مربوط به کهولت است.

در آن کشورها مرگ حیوانات بیشتر در نتیجه کشتار وسیع در کارخانه‌ها انجام می‌گیرد تا از گوشت آن‌ها برای غذای انسان‌ها استفاده شود.

سنت‌ها و اعتقادات در رابطه با مرگ، یکی از مهم‌ترین قسمت‌های

فرهنگ انسان‌ها محسوب می‌شود. ضمناً دیدگاه ادیان

در مورد مرگ نیز بسیار با اهمیت تلقی می‌گردد.

با توجه به پشرفت‌های روزافزون علم پزشکی، توضیح پدیده مرگ،

جزئیات لحظه مرگ و همچنین درک مرگ واقعی، پیچیدگی‌های بیشتری پیدا کرده است.

 

تـــوجــــه ... دوستـآن عـزیـزی کـه میخـوآیـن بـدونیـن دقیقـآ و البتـه دور از جـونتـون

کـی مـرگ بـه سـرآغتـون میـآد و میمیــریــن بــه آدرس زیـر بـریـد و تست هـآ رو

جـوآب بـیـد تـآ زمـآن مـرگتـون " دور از جون " مشخـص بشـه ... تـــوجـــه

 

آدرس  سـآیـت :  تخمین زمان مرگ  http://tarsoo.ir

+ نوشته شده توسط کاربر در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 21:36 |
در این وبگاه اکثرا از مرگ نوشته اند اما نگفته اند یا نمی دانند چرا ؟ 

دلیل این است که ما جوانان پس از انقلاب امید به زندگی بهتر داشتیم اما چگونه چطور ؟

وقتی احساس  و عواطف انسان ها و به طور کل مغزها در کنترل حداکثری قدرتمندان هستند چگونه می توانیم انسان باشیم چگونه می توانیم احساس زنده بودن کنیم وقتی حق شادی آشکارا نداریم چگونه زندگی کنیم .شادی یک احساس غیر ارادی است . اگر شما اکثر حقایق در مورد اینکه چرا هستید؟ چگونه به دنیا آمده اید؟ چرا کشور ما این شکل است و چرا کشورهای غربی و شرقی اینگونه هستند؟  را مورد مطالعه قرار دهید بیشتر می شکنید و درد دانستن حقایق را احساس می کنید این ها سیاست های بسیار کثیف هستند و به نظر من افکار ما بر اساس محیط و جامعه ای که در آن هستیم ساخته می شود این احساس ها برای مثال این مورد ( مرگ ) که اشاره کرده اید ریشه در احساس غربت یا فقر فرهنگی که آغازگر فقر مالی است دارد . منظور از احساس غربت عدم اتحاد و همدلی است وقتی با کسانی زندگی کنی که افکار تو و رفتار تو را جدی نمی گیرند و یا شجاعت پذیرش حقیقت را نداشته باشند و یا وجودت را به هر شکلی سرکوب کنند و خود را اصلاح نکنند این احساس یعنی غربت به وجود می آید و دردناک است . وقتی فقر فرهنگی داشته باشیم نمی دانیم چگونه به طور صحیح تر زندگی کنیم و چگونه به طور صحیح از منابع در دسترس استفاده کنیم و در این مواقع به راحتی امکان نابود کردن زندگی خود و زندگی عزیزانمان را داریم و فقر فرهنگی مضرات بسیاری دارد که یکی از مهمترین آن ها تحمل نکردن عقاید دیگران است برای زندگی بهتر باید بر اساس علم و نه بر اساس دین یا غریزه رفتار کنیم و بدانیم همه ما انسان هستیم و نه بیشتر و باید هر روز فکر تازه ای داشته باشیم و رفتارهای بد گذشته مان را اصلاح کنیم 

به دلیل اینکه به تازگی شروع به نویسندگی کرده ام انقدر متن هایم پراکنده است در غیر اینضورت تمام دل نوشته های من چند جمله می شد

متاسفم 

+ نوشته شده توسط کاربر در یکشنبه پانزدهم تیر 1393 و ساعت 2:0 |
سلام. من یه دختر 14 ساله هستم ، و واقعا از ته قلبم یعنی خیلی دوست دارم که بمیرم هر شب هم آرزوی مرگ میکنم ولی نمیدونم چرا خدا منو نمیکشه... میدونم سنم کمه و واسه این حرفا هنوز خیلی زودم ولی واقعا میخوام بمیرم... این حرفارو من به هیچ کس نگفتم حتی شک داشتم که اینجا هم بنویسم ولی خب به هر حال تصمیم گرفتم که این کارو بکنم. گفتن این حرفا واسم آسون نیس ولی خب میخوام بگم که چرا میخوام بمیرم... نمیدونم شاید یکی از دلیلاش این باشه ولی من خودارضایی میکنم میدونم واقعا خاک توو سرم هر چی بگید حق دارید ولی متاسفانه اینکارو میکنم... توبه هم کردم ولی خب بازم... کلا حس میکنم خیییلی ژستم از خودم بدم میاد!!! نه واقعا میگم خیلی از خودم بدم میاد! البته الان دیگه واقعا تصمیم گرفتم که نکنم...

یکی از دلیلاش هم که به نظره خودم دلیله اصلیشه اینه که... خب نیاز به دوست داشتن یه نیاز خیلی جدیه اینو توی کتاب دینیمونم داریم و من حس که نه میدونم که توی مدرسه کسی از من خوشش نمیاد... من واقعا دختر بدی توی مدرسه نیستم... آقا اصن راحت حرفمو میزنم! کلا من خیلی آدمه بدبختی ام ، به هرکی خوبی کردم ازش ضربه دیدم ، به هر کی محبت کردم بهم از پشت خنجر زد ، به جایی رسیدم که از همشون متنفر شدم ، همیشه به دردودلای دیگرون گوش دادمو راهنماییشون کردم ولی هیچ وقت کسی به حرفای من گوش نکرد ، همه تظاهر میکنن ، هیچکس خوده واقعیش نیس ، ولی با همه این چیزا همیشه لبخند زدم ، هیچ وقت کسیو ناراحت نکردم ، حتی وقتی که دلم شکست و گریه کردم واسه ی اینکه بچه ها ناراحت نشن میخندیدم و گریه میکردم گفتم اشکال نداره حداقل اینجوری کمتر ناراحت میشن... من خیلی از دست دوستام عذاب کشیدم با اینکه هیچ وقت اذیتشون نکردم... واقعا بابام راست میگه... توی این دنیایی که ما هستیم باید تظاهر کنی باید دروغ بگی باید دورو باشی باید از بقیه به عنوان نردبونت استفاده کنی تا موفق باشی... اگه اینطوری نباشی همیشه زیر پا له میشی... ولی من آدمی نیستم که بخوام تظاهر کنم در واقع نمیتونم... همیشه صادق بودم ولی خب... و یه چیز دیگه هم میخواستم بگم... راستش من فک میکنم خدا دوسم نداره... فکر که نه با این کارایی که من میکنم البته دیگه تصمیم به ترکش گرفتم ولی شاید بازم نشه حالا به هر حال... کلا فک میکنم خدا دوسم نداره... مرسی که حرفامو خوندین . اولین بار بود که حرفامو میگم... همیشه یا با عروسکم حرف میزدم یا مینوشتم بعد پارشون میکردم...:) میشه راهنماییم کنید؟

+ نوشته شده توسط کاربر در دوشنبه پنجم خرداد 1393 و ساعت 21:18 |
سلام من یک دختر 13ساله هستم و هیچ کمبودی هم تو زندگیم ندارم؛اهل نماز و روزه هم هستم و در مدرسه ی نمونه دولتی درس میخونم و هیچ مشکلی هم تو زندگیم ندارم اما هرشب دارم آرزوی مرگم رو میکنم و خودمم نمیدونم چرا؟ 

فکر نکید که خوشی زده زیر دلم که دارم این حرف رو میزنم ؛ منم مثل همه   مشکلاتی دارم ولی مشکلاتم زیاد جدی نیست؛ اما خودمم نمیدونم چرا با وجود زندگیه به این خوبی آروزی مرگم رو دارم؟ 

به نظر من دنیا خیلی چیز مزخرفیه(افسردگی هم ندارم)

+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه بیستم فروردین 1393 و ساعت 17:4 |

Fartous.mihanblog.com

وبلاگ دبیرستان

شامل جزوه،آهنگ،فیلم،نرم افزار و ...

بامدیریت فرطوس زارعی

و نویسندگی سروش احمدی و ژینا بهجتی

+ نوشته شده توسط کاربر در سه شنبه پنجم فروردین 1393 و ساعت 17:24 |
مرگ انسان محبوب ترین اتفاق برای اونه اما بهترین نیست من خودم خستم از روزگار

خدایا می شود استعفا دهم؟کم آوردم............


برای ورود به وبلاگ آموزشی دبیرستان(وبلاگ تور نوروزی موسیقی) کلیک کنید
+ نوشته شده توسط کاربر در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 و ساعت 22:44 |
اول از همه از مدیر وب تشکر میکنم و به خاطر این ذهن باز و باحالش بهش تبریک میگم!

بعدش میرم سراغ چیزی که مدیر وب گفته! من نه افسرده ام ، نه در حال حاضر ناراحتم ، همه چی هم خوب و آرومه ولی من همیشه دوست دارم همین الآن زمان مرگم باشه! چیز خاصی ندارم که بهش وابسته باشم ، شخص خاصی نگران و دلتنگم نمیشه ، کار ناتمومی هم ندارم! فقط یه سری آرزوی مضخرف دارم که اونا رو هم میبخشم! لااقل برم اون دنیا ببینم اگه خدایی هست ، اگه اون طرفی هست جواب سوالاتم رو بگیرم ، ببینم اون طرف چند چندیم!؟ این طرف تمام دلخوشیم اینه که یه جای ساکت بشینم ، سیگار بکشم و با دوستام حرف بزنم! دلم از همه پره ، دلم فقط میخواد هی تو سفر باشم!

پس وقتی نه دوستام دور و برمن تا سیگارم رو بکشم و نه میتونم راه به راه سفر باشم همون بهتر که الآن بمیرم و برم اونور تا شاید تو بهشت خدا به جز شراب خورا و هوس بازا یه جا هم واسه سیگاری ها باشه! جهنم هم موردی نداره البته! یه جا مثل اینجا فقط دیگه فندک لازمم نمیشه! :)

تو پست ننه زبله گفته شده که اینجا وقتی اعتراف میکنی انگار خدا صداتو میشنوه! پس نوکرتم بزن بغل پیاده میشم!

نویسنده رو هم خودتون حدس بزنین اگ درست باشه شاید تایید کنم!

+ نوشته شده توسط کاربر در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 و ساعت 20:13 |
افسوس که انسانها چنان به روزگار اطمینـــــان دارند که انگار وقت مرگشان معین است...

گاهـــــــــــــــــــــــی چنان آماده ی جهنـــــــم اند انگار تا به حال آنرا دیده اند...
گاهــــــــــــی چنان به دنیا دل می بندند انگار آخرتی درکار نیست...
و گاه چنان خود را تنها می بینند که انگار خدا هم نیست...
افسوس...:(


نمازش ک تمام شد چادر را تا کرد و گذاشت در سجاده..
موهایش را پریشان کرد..سرخاب سفیدابی کرد و وارد مجلس مهمانی شد..
فرشته سمت چپ لبخند تلخی زد و ب فرشته سمت راست گفت:

انگار فقط خدا نامحرمه..


بسم الله الرحمن الرحیم
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً
اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى ‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است
سوره ی احزاب ایه 59


زندگی دیکته گفت و ما 
همش غلط پشت غلط . . . 
عشقو نوشتیم با الف
نقطه گذاشتیم ته خط . . . 
منو از اول همه جا نشوندن اخر کلاس
بهم میگن یه کاری کن ، میگن حسابت با خــداســت . . . 
خدا اجازه من دلم بسته به زنجیـــــره غمـــــت
نگاه نکن به جـــــرم مـن ، نگاه بکن به کـــــرمت . . .

.:. خونه ی بی چراغ من 
از تو همیشه روشـــنه . . .
بخشش چندمه توئه؟
توبه ی چندمه مـــــــــــنه . . .
تو بهترین رفیقـــمی
نمیشه از تو دل جـــــدا . . 
گمم کن تو " تاریکی " 
دستمو ول نکن خـــــــــــدااااااا .:. 


یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن و بدان اگر خـــــــدا را یافته باشی ، هرچه باخته ای مهم نیست …


چه بسیار نعمت های خداوند که تنها در رگی خانه گزیده اند.

کتاب نیایش پیامبر(ص)


خودرا ارزان نفروشیم ، درفروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند

قیمت = خدا !


عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !

بعد از چند روز به دوستی

بعد از چند ماه به همکاری

بعد از چند سال به همسایه ای

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . . .


کسی که در برابر خداوند زانو می زند می تواند در برابر هر کسی ایستادگی کند . . .


”خدا ” فقط کسی رو به لبه ی پرتگاه زندگیش می رسونه که میدونه قدرت پرواز رو داره
مشکلات زندگی دلیل پرواز است . . .


یوسف می دانست تمام درها بسته هستند

اما بخاطر خدا 

بسوی درهای بسته دوید و 

تمام درها برایش باز شد...

اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته بود

بدو

چون خدای تو ویوسف یکیست

در پناه حــــــــق

*عاشق خدا*

+ نوشته شده توسط کاربر در جمعه بیست و یکم تیر 1392 و ساعت 16:7 |
سلام

من تازه 19 سالم شده خیلی زوده که بخام به مرگ فک کنم یعنی یه جورایی جراتشو ندارم

من قبلنا ادم خیلی معتقدی نبودم ولی الان همون یه ذره اعتقادمم بر باد رفته

داستان از جایی شروع شد که وارد دانشگاه شدم

اونجا با یکی از هم دانشکده ایام دوست شدم(پسر بود) لامصب دید منو به همه چی عوض کرد

میگفت ادم باید با دوس دخترش سکس کنه دیگه

اولین کسی که بوسش کردم اون اشغال بود

ولی خداروشکر فقط درهمین حد بود

به یه ماه نکشیده ازش جدا شدم

نمیدونم مریض شده بودم چه مرگم بود که با کسی نمیتونستم بیشتر از یه ماه بمونم

نمیتونستم کسی رو دوس داشته باشم

تو این مدت اشک خیلی از پسرارو دراوردم

ولی عین خیالم نبود.میدونستم که خیلی دوسم داره

یکی بود که از اولین روز دانشگاه ازش خوشم اومده بود بالاخره بهم پیشنهاد داد

راستشو بخاید عاشقشم

هیچکسو اندازه اون تو زندگیم دوس ندارم

اینقدر دوسش دارم که حاظر شدم باهاش سکس کنم

اره من الان با دوس پسرم سکس میکنم

قسم میخوره که میخاد باهام ازدواج کنه

خیلی وقته حتی با خدام حرفم نزدم

یعنی روم نمیشه باهاش حرف بزنم

حس میکنم خیلی اشغالم

خانواده خیلی خوبی دارم

ولی الان 8ماهه افسردگی دارم حس درمانشو ندارم روز به روزم داره بدتر میشه

یه بارم قرص خوردم که هیچکس نفهمید ولی تا حد مرگ بالا اوردم

دیگه خدا منو به بندگیش قبول نداره اینو میدونم

الان که ماه رمضونه هیچ رغبتی به روزه گرفتن ندارم

نمیدونم چی شد که اینارو اینجا گفتم

ولی واقعا حالم بده

اینارو صد بار نوشتم صدبار با خودم تکرار کردم شاید از دردم کم بشه ولی نشد که نشد

من قبل کنکور یه دوس پسر داشتم که حتی دستمو نمیگرفت

نمیدونم چی بگم والا

الان همتون میگید دختره دیونس

اره دیونه شدم دیگه

دیونه دیونه دیونه

چند وقت دیگه کارم به تیمارستان میکشه

مرسی تا اخر چرندیاتمو خوندین...


+ نوشته شده توسط کاربر در جمعه بیست و یکم تیر 1392 و ساعت 15:19 |

. . . هیچ وقت به مرگ فکر نکردم ! شاید سنم پایینه شایدم زیادی امیدوارم ! البته اینو می دونم که دارم غلبه می کنم به همه ی شرایط و اطرافم و به خصوص سرطان که فکر می کنم کاملا کنترلش کردم. حس می کنم هنوز زوده بهش فکر کنم ... دوس دارم بیشتر فرصت داشته باشم دوس دارم بیشتر پیش مامانم اینا باشم دوس دارم فعلا فعلنا نفس بکشم

بانو از وبلاگ من و روزهایم با سرطان 

+ نوشته شده توسط کاربر در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 و ساعت 18:16 |
چرا ما تو دنیاییم؟؟؟

شما راضی هستین یا ناراضی؟؟؟؟؟؟؟

اونایی که راضی هستین چرا راضی هستین و اونا که ناراضی چرا؟؟؟؟؟؟

اگه دوباره میتونستید انتخاب کنید که به دنیا بیاید بازم انتخاب میکردید؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط کاربر در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 و ساعت 19:16 |
منم یکی هستم مثل بقیه ادم ها البته باکمی تفاوت.....

تفاوت من در اینه که هیچ امید یا ارزویی ندارم...

شاید از نظر بقیه این چیزها خیلی مسخره باشه یا اصلا مهم نباشه اما واسه من مهمه من یه ادم تهی هستم

یه ادمی که هیچیزی واسه از دست دادن نداره ........

یه ادمی که هر لحظه منتظر فرا رسیدن زمان مرگشه.....من فقط18سالمه و دوست دارم تموم بشم تمام تمام

کاش مرگم زودتر برسه زود زود زوذ






یه ادم تنهاوبی کس

+ نوشته شده توسط کاربر در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 و ساعت 13:6 |
با اومدن به اين وبلاگ دلم گرفت ...

من هميشه به مرگ فكر ميكنم اما تاريخش نه ...

فكر ميكنم خيلي زود ميميرم ... مثلا 30 سالگي  ... نميدونم چرا اين حس باهام هست ...

من يه ادمي هستم كه پر از ارزوهاي قشنگم ...

به روياهايي كه دارم اطمينان ندارم ...


دلم گرفت ...

هراس مرگ هميشه تو وجودم هست ...

ارزوي مرگ ندارم ...ارزوي زنده بودنم ندارم ...

شايد اينجا تنها جايي كه دارم واقعيتو مينويسم ... واسه همين هي بغض ميكنم ...

ولي اگه بميرم دلم خيلي تنگ ميشه براي داداش علي ... پوريا ... بابا ... خاله مليحه و بهناز ...

بارون ... زمين ... عشق ...


من بارونم

b72.blogfa.com


سالشو نميدونم ولي دوست دارم 19 تير بميرم

روز تولدم ...



بـــــــــــــــــــــــــــــاران



+ نوشته شده توسط کاربر در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 و ساعت 23:17 |

من در سن هیجده سالگی ازدواج کردم..اون موقع پر از شور و شوق جوونی بودم اصلا نمیدونستم مرگ چیه..خیلی زود بچه دار شدم و همش کارمون سعی و تلاش برای بهبود وضع فقیرانه ی زندگیمون بود..خودمم کنار شوهرم مشغوله کار شدم تا سرعت پیشرفت بره بالا..هیچی از جوونی نفهمیدم..از بچه گیمم چیزی نفهمیدم چون تو یه خانواده ی متعصب بزرگ شدم..تمام جوونیم تو چهار دیواری اتاقم بودم و بعد از ازدواجم مشغول بزرگ کردن بچه ها..الان سی و شیش سالمه بچه ها  دارن یکی چهارده ساله و یکی شونزده ساله میشه...

دیگه نایی برام نمونده خیلی خستم و احساس نا امیدی شدیدی دارم..بچه ها کمی سرکش و شیطون و تقریبا سر خود شدن..و من هنوز پر از هیجانات تخلیه نشده ی در حال انفجار..هیچوقت برای خودم زندگی نکردم..مجردیم رو برای خانواده بودم و متاهلیمم برای اینکی خانواده..هیچوقت نتونستم چیزی باشم که میخوام..

الان فقط در انتظار مرگم هستم و هرشب که میخوابم از خدا میخوام فردا بیدار نشم..راستشو بخوایین حتی دلم نمیخواد عروسی بچه هارو ببینم..با این وضع رابطه های مادرشوهر و عروس یا داماد و مادر زن هیچ امیدی به اون موقع هم ندارم..میدونم هر کار کنم بازم ادم بده ی قصه ها میشم..چون زمونه زمونه ی بدیه...مطمئنم اون موقع که بچه هام هم ازدواج کنن بازم باید برای رضایت عروس و دامادم زندگی کنم....تمام زندگی من به این سبک بوده....برای همین هیچ امیدی هم به اینده ندارم....تمام جسمم و روحیه ام خسته  ی  خسته است و احتیاج به ارامش ابدی دارم..امیدوارم که خدا حرفاش دروغ نباشه و تا حالا کلاه نذاشته باشه روسرم که بهشت زیر پای مادران است...چون واقعا فقط و فقط دلم به این حرفش خوشه..البته دارم شوخی میکنم فکر نکنید این زنه چقدر خنگه....میدونم اینا یه مشت چرندیات که به خورد مسلمونا دادن تا زنها رو اسیر کنن....منه خاک بر سر تو هر شرایطی شوخیم گل میکنه....خلاصه ی کلام اینکه هنوز به چهل سالگی نرسیدم لحضه ای نیست که ارزوی مرگ نداشته باشم...اما با این وضع سگ جونی که من دارم میدونم تا پدرو مادرمو از تو قبر در نیاره جلو چشام نزاره دست از سرم بر نمیداره..حالا ببین..چون همیشه خدا برعکس دعاها عمل میکنه..برای منم اینجوریه...

گاهی اوقات فکر میکنم من یه موجود بی خاصیتم که فقط مثل مورچه ی کارگر میلولم تو خونه..شوهرمم یه مورچه ی کارگره که میلوله بیرون از خونه...بدون هیچ دلخوشی یا پس اندازی یا امیدی به اینده...

http://www.lee-aad.blogfa.com/

با  تشکر همسر زبل خان

این ادرسمه کسی دوست داشت بیاد خوشحال میشم

+ نوشته شده توسط کاربر در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 و ساعت 14:37 |
اگه من امسال کنکور قبول نشم میمیرم.....

نتیجشو تا یه ماه دیگه میگم

یعنی رتبه من از یک تا هزار چند میشه؟؟؟؟

نظر بدید....

+ نوشته شده توسط کاربر در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 و ساعت 11:4 |
سلام

فکر می کنم سه سال پیش بود ، قشنگ احساسش کردم . آرامشی بود غیر قابل وصف .

راستش خسته شدم ، خسته شدم ازاین هیئت رنگینه . دوباره حال اون وقت و پیدا کردم ، ولی با این تفاوت که الان می ترسم ، می ترسم . چون خودکشی ممنوعه ولی دوباره دارره صبرم تموم میشه . مرگ ایده آل برای من اینکه ، مثل یه مرد رو به روی خدا به ایستم و انتقام خودم و ازش بگیرم .

فکر می کنم نزدیکه . . .

 

 

+ نوشته شده توسط کاربر در شنبه هشتم مهر 1391 و ساعت 21:42 |
زمان مرگ خود را میخواهم بدانم

+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 و ساعت 22:52 |
من همیشه می دونم کی میمیرم ولی مشکل اینه که یه چی میشه که نمیمیرم...

نه اینکه مشکل از من باشه ها.....

مشکل تشکیلاتی باشه گمونم...

شاید واسه مردنم باید پارتی چیزی داشته باشی!!!کسی با خدا نسبت خاصی داشت به من بگه

مثلا هر ماه می خوام برم دانشگاه وقتی میام خونه تو راه فرودگاه به بابام میگم بابا جان من میدونم میمیرم!!!یکم بیشتر بریز حسابم فقیر از دنیا نرم!!!یا مثلا به استادا میگم میدونم این ترم میمیرم یکم نمره بیشتر بدین نگن خدا بیامرز خنگ بوده!!

نگین

+ نوشته شده توسط کاربر در سه شنبه سوم مرداد 1391 و ساعت 21:48 |
لطفا زمان مرگ خود را میخواهم
+ نوشته شده توسط کاربر در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 و ساعت 10:18 |
+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 و ساعت 9:2 |
هیچ وقت از مرگ نترسید

مرگ پایان زندگی نیست

درست حقه

ولی جان امانتی است که خدا بهمون داده

چون باید بمیریم نباید بی خیال جان بشیم

فردا از ما می پرسند که در حق جان خودمون چیکار کردی

یادت باشه جان مانت خداست

+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 3:40 |
من مدت هاست که به این سایت سر میزنم.
بارها خواستم مطلب بزارم ولی نشد.
اگه اتفاقی نیفته فکر میکنم یعنی امیدوارم 65 سال عمر کنم.
الان 25 سالمه.
یعنی حدود 40 سال دیگه.
چقدر کم!!!!!!!!
از این 25 سال در اوج جوانی چی دیدیم که از 40 سال میانسالی و پیری ببینیم؟؟؟؟
ماهی چند بار به اینجا سر میزنم و حداقل سالی یه بار در پیش بینیم تجدید نظر میکنم.

همیشه زنده باشید!!!!

+ نوشته شده توسط کاربر در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 13:46 |

ققط از خدا میخوام که

الهی تا خوشی هست زندگی هم باشد

راستی به وبلاگ من تشریفتون رو بیارین

پر از اس ام اس عید نوروزه

خوشحال میشم

اس ام اس

+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 20:5 |
سلام

این وبلاگ خیلی جالبه

چون همه میتونن توش مطلب ثبت کنن

تعیین زمان مرگ هم خیلی جالبه

به وبلاگ من هم بیایید

البته نظر فراموش نشه

من همه رو لینک میکنم

فقط کافیه که شما اعلام آمادگی کنید

برای رفتن به آدرس من به گزینه پایین کلیک کنید

البته شاید یه کم طول بکشه تا بالا بیاد

اما فکر کنم ارزشش رو داشته باشه

منتظرم:

ادبیات ایران زمین

+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 18:46 |
با سلام خدمت همه ی دوستان

من تصمیم گرفتم که یه وبلاگ گروهی درست کنم که فقط در مورد "عشق" و "دوست داشتن" و "ازدواج" باشه که علاوه بر این که به فکر زمان مرگمون باشیم به فکر "زندگی کردن" و "دوست داشتن" و " زمان ازدواج" هم باشیم.

حالا از همه ی دوستان خواهش میکنم که بیایند و ایده های خودشون رو برای "ازدواج" و "زندگی کردن" و "دوست داشتن" بگن تا همه بتونن استفاده کنند و بهتر و موفق تر زندگی کنند.

آرزومند آرزوهاتون

وحید رضایی 

لطفاً اینـــــــــــــــــــــــــــــــجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط کاربر در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 2:59 |
من میدونم میمیرماااا

ولی باز ادم نمیشم

خطاب به خودم

خطاب به ده دقیقه ی پیش

+ نوشته شده توسط کاربر در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 16:5 |
سلام.

اگه بدونید که مرگ ممکنه هر لحظه فرا برسه دیگه گناه نمی کنید و نمی کنیم.

ولی باید شاد بود و زندگی کرد. خیلی شاد.

pldn

+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 1:3 |

پسر دایی من که فقط 20سال داشت 4 شب پیش سالم و صحیح خوابید و دیگه بلند نشد!!!

خیلی متاسفم!

واقعا چیزی نمیشه پیش بینی کرد.

فقط باید خوب باشیم تا بعدا و با هم نوعانمون مدارا کنیم تا پشیمون نشیم.

+ نوشته شده توسط کاربر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 0:38 |
  • FIND YOUR FATE
  • تبدیل تاریخ شمسی به میلادی و بالعکس
  • اولین لینک شما رو می بره جایی که با دادن جواب به سوالاتشون و زدن گزینه ی calculate میتونید بفهمید کی میمیرید !!!!
  • دومین لینک هم شما رو میبره جایی که می تونید روز و ماه و سال تولدت رو به میلادی پیدا کنی واسه جواب سوالت لازمش داری .

بزن برو حالشو ببر بعدش ببین کی شرّت کم میشه


ترجمه ی سوالاش :

Gender
جنسیت

Date of Birth
تاریخ تولد_حتما دقیق بنویسید

Place of birth / life spent more than 75%
قاره ای که بیش از 75% عمرتان رو اونجا گذراندید.

What is your Tobacco exposure?
مصرف تنباکو شما چطور است؟

How often do you consume alcohol?
هرچند وقت مشروبات الکلی مصرف میکنید؟

Do you engage in unprotected *** with different partners?
ایا رابطه جنسی بدون محافظ با شریکهای مختلفی دارید؟

Do you share needles during drug usage?
آیا سوزن(منظور سوزن سرنگ است)را برای استفاده مواد مخدر به صورت مشترک با کس دیگری استفاده میکنید؟

How often do you Brush/Floss your Teeth?
هرچند وقت دندانهایتان را مسواک میزنید؟

How much time do you spend in the Sun?
چه مقدار زیر نور خورشید میگذرانید؟

How often do you Exercise?
هرچند وقت ورزش میکنید؟

Are you over your Physicians' Recommended Weight?
آیا وزنتان از مقدار درست بیشتر است؟

Did you undergo any major Medical treatment/ Surgery in the last one year ?
آیا عمل جراحی داشتید در سال گذشته؟

How often do you eat Processed Meat? Poultry?
هرچند وقت فرافورده گوشتی مصرف میکنید؟ طرز پخت آنها ؟

How often do you use Butter and Cream?
هرچند وقت روغن و کره مصرف میکنید؟

When you eat Fish**** Poultry and Meat**** how is it cooked?
هروقت شما ماهی ****مرغ و گوشت میل میکنید ****آنها چگونه پخته شده اند؟

What percentage of your Diet is Non-vegetarian food?
چند درصد رژیم غذایی شما غیر گیاهی است؟

How much Coffee do you drink a day?
روزی چه مقدار قهوه مینوشید؟

Do you take Aspirin once a day?
ایا یکبار در روز آسپرین مصرف مکنید؟

How often do you eat Fruits and Vegetables?
هر چند وقت سبزی و میوه میخورید؟

Do you take a Multi-Vitamin once a day?
ایا روزی یکمرتبه مولتی ویتامین مصرف میکنید؟

Are you exposed to Air Pollution?
ایا در معرض الودگی هوا هستید؟

Are you in a High risk area for Radon Exposure?
ایا در معرض پرتوهای رادیو اکتیو هستید?

Does Diabetes run in your immediate family?
ایا در خانواده تان دیابت دارید؟

If deceased**** how long did your Grandparents live?
اگر مرده اند****عمر پدر بزرگ و مادر بزرگتان چقدر طول کشیده؟

How often do you find yourself stressed ?
هر چند وقت شما خودتان را در معرض استرس میبینید؟

Who you are?
شما کی هستید؟


ترجمه ی گزینه هاش :

never هرگز
rarely به ندرت
very rarely خیلی به ندرت
often گاهی اوقات
very often غالبا
some times بعضی وقتها
until Intoxicated تا وقتی مست بشم.
i say no to drug من مواد مخدر مصرف نمیکنم
twice a day دوبار در روز
Moderate Amounts میزان متعادل
Quite a lot واقعا زیاد
under Weight زیر وزن
over Weight بالاتر از وزن
Well Done خوب درست شده
medium rare نیم پخته
َ above بالاتر
still alive هنوزدر قید حیات بودن
Pessimistic بدبین
Sadistic سادیسمی
Optimistic خوشبین

+ نوشته شده توسط کاربر در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 16:51 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar